اینطوری!
اينطوری بوده تا حالا همه چي حالام اینطوریه پس چاقالا خفه شید
یکی از برنامه هام اینه که برم پیش یه دندونپزشک هرچقدر پول بخواد بهش بدم که دندونامُ مسواک بزنه بعد برم مطب یه دندونپزش دیگه بگم دندونامُ معاینه کنه و تا اومد بگه: "اصلا دندوناتونُ اصولی مسواک نمیزنین" درجا دربیارم بشاشم تو مطب.


ارسال شده توسط اهورا در ساعت |
رفقایی که دنبال بیشتر خوندن از کیبورد من هستن:
Twitter:AhuraRZ
Facebook Profile:Ahura RZ
Facebook Page:اثرات جانبی
هم میتونن دنبال کنن.(فعلا واسه جام جهانی تمرکز رو توییتر هستش )/Mokh.Less


ارسال شده توسط اهورا در ساعت |
مبادا لذت گوجه سبز خوردن زیر باد کولری که تازه روشن شده رو با درس خوندن و پای جزوه نشستن حروم کنید!


ارسال شده توسط اهورا در ساعت |
بعضی آدما از شدت خستگی عه که با سرعت قدم برمیدارن...


ارسال شده توسط اهورا در ساعت |
یه روز یه آلبالو ترش میره جلو آینه جادو میگه : "ای آینه سحرآمیز چه خوراکی خفن‌تر و بگا بده تر از من هست؟"آینه از شدت تقصیر در ادای کلمه درجا میشکنه.و همونجا آیه نازل میشه که "همانا آلبالو ترش را اشرف خوراکی ها آفریدیم".


ارسال شده توسط اهورا در ساعت |
عب نداره!

اَبرا هم بهم میزنن,گریه میکنن. . .


ارسال شده توسط اهورا در ساعت |
به نظر من از زمانی که یه بچه جدید تو فامیل متولد شه و هیچ نسبت نزدیکی باهاش نداشته باشی,عمر مفید آدم  تموم شده ست.


ارسال شده توسط اهورا در ساعت |
شاه نیستم ولی ملکه ذهن‌تُ میگام!


ارسال شده توسط اهورا در ساعت |
آنها هر شب در حالی که چمدان هایشان کنار در و شناسنامه ها همراه با کارت ویزیت وکیل‌شان روی میز بود به معاشقه می پرداختند و هیچ کدام به روی هم نمی آوردند تصمیم جدایی را...تا یک شب مرد زودتر ارضا شد...


ارسال شده توسط اهورا در ساعت |
دلم میخواد برم خانه سالمندان.یه مامان بزرگ باحالُ مشتی پیدا کنم بیارمش خونه‌م.صبا زود بیدار شه...رادیو گوش کنه...چای دم کنه...نمازشُ بخونه...صبونه بخوریم...واسم حرف بزنه...باهم تخته بازی کنیم...بزنیم تو سر و کله هم...تجربه خوببه فکر میکنم.

ارسال شده توسط اهورا در ساعت |